جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
93
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)
« شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه » وجود دارند و مىگفت ، و چه سخن نيكو و پرارجى : « آيا فقط به همين اكتفا كنم كه به من بگويند پيشواى مسلمانان ، ولى در سختىهاى روزگار با توده مردم همدرد نباشم ؟ » و البته با اين منطق ، بىارزشترين چيزهاى دنيا در نزد او ، حكومت بر مردم است اگر نتواند حقى را برپا دارد و ستم و باطلى را نابود سازد . * * * آيا در مهد عدالت ، بزرگى را مىشناسى كه اگر همهء جهانيان به عداوتش برخيزند ، او از مسير حق و عدالت دور نشود و دشمنانش اگرچه كوه و دشت را پر كنند ، همگى گمراه بوده و بر باطل باشند ؟ عدالت در نظر وى ، مذهب و شيوهاى نيست كه از ديگران آموخته باشد - هرچند كه پس از وى اين شيوه خود مكتبى شد - و برنامهاى نيست كه سياست فرمانروايى آن را ايجاب كرده باشد - اگرچه جزء تجزيهناپذير آن بهشمار مىرفت - و راهى نيست كه آن را حسابگرانه بپيمايد تا به مقام صدارت برسد - ولو اين كه او اين راه را رفت و در دلهاى همه پاكان جهان براى هميشه جاى گرفت - بلكه عدالت در مكتب اخلاقى و معنوى او ، اصلى است كه با اصول ديگرى پيوند دارد و سرشتى است كه ممكن نيست او خود را بر ضد آن وادارد و چنان است كه گويى اين عدالت خواهى ، جزئى از وجود اوست ؛ خونى است كه در قلب و عروقش مىجوشد و جانى است كه در جسمش دميده شده است . * * * آيا در كانون دشمنىها ، بزرگى را شناختهاى كه سودپرستان - كه در ميان آنها گروهى از نزديكان و خويشان وى هم بودند - با وى جنگيدند و آنها كه بر او غلبه يافتند ، شكست خوردند و او كه شكست خورد ، پيروز گرديد ؟ زيرا مفاهيم انسانيت ، كسانى را كه بر او غلبه كردند ، محكوم و رسوا ساخت . چون پيروزى آنها با حيله و